و گفتند: ای مردی که قرآن بر تو نازل شده، حقا که تو ديوانه­ای(۶) اگر راست می­گويی ، چرا فرشتگان را برای ما نمی­آوری؟(۷) ما فرشتگان را جز به حق نازل نمی­کنيم و در آن هنگام ديگر مهلتشان ندهند(۸) ما قرآن را خود نازل کرده­ايم و خود نگهبانش هستيم(۹)        

and they say: o you to whom the reminder has been revealed! you are most surely insane: (6)i
why do you not bring to us the angels if you are of the truthful ones? (7)i
we do not send the angels but with truth, and then they would not be respited(8)i
surely we have revealed the reminder and we will most surely be its guardian(9)i

... ... ... ... ... ... ... ... ... ...

این آتش را من به پا کرده­ام.

رها کنید آن حیوان رام نشده­ی ینگه­ی دنیا را.

آن شعله­ی آتش منم؛ برافروخته از غفلت خویش.

آن التهابِ بی امانِ جانگداز، جلوه­ی سستی من است.

به من گفتند بخوان... هرچه می­توانی؛

و من توانستم و نخواندم.

صدای «اقرا» در گوشم می­پیچد و بر خودم می­پیچم.

آه ای وحی منزل...!

آه ای رسم جاوید...!

آه ای نشانِ بی نشان...!

آه ای ندای بی نوا...!

آه ای روضه­ای این روزها...!

آه ای... .

شرمسار این رسم ناخوشایند زندگی­ام هستم که بدون تو سامان گرفته.

... ... ... ... ... ... ... ... ... ...

غفلتم جبران شدنی نیست. از این پس کلمه­ای قبل از کلام حق نخواهم نوشت. بگذار کلمات این کتاب در ابتدای هر متن، بدل عرق شرمی باشند که بر پیشانی نوشته­هایم نشسته.

+ نوشته شده توسط رامین مرادی در دوشنبه ۱۳۸۹/۰۶/۲۲ و ساعت 22:41 |

سلامٌ علیکم!

مدتی بود از دنیای مجازی بریده بودیم و داشتیم نم­نمک برای خودمان یک پا آدم حقیقی می­شدیم! ولی امان از دوستان ناباب! آنقدر در گوشمان خواندند و طعنه زدند و کنایه بارانمان کردند که باز فیلمان یاد هندوستان کرد. از شما چه پنهان در این مدت بنزین تمام کرده بودیم! خدا را شکر امروز دوباره چشمان مبارکمان به سفره ناهار منور شد و جانی تازه گرفتیم! باور بفرمایید این دنیا خیلی بی­ارزش است، یک سفره ناهار را از آدم بگیرند عنان زندگی از کف می­دهد! وقتی هم دوباره به او برش می­گردانند آنچنان از خود بی خود می­شود که رسم دیرین می­شکند و به دنیای بی در و پیکر مجازی باز می­گردد.

سرتان را درد نیاورم. غرض عرض ادب و احترام خدمت همراهان همیشگی وبلاگ وزینمان بود و مژده­ی این مطلب که به کوری چشم دشمنان هنوز زنده­ایم و با یک انرژی مضاعف باز گشته­ایم تا بنیاد غم براندازیم و دست در دست ساقی رهسپار میخانه شویم!

ضمنا این مدت غیبتمان تنها به دلیل بی ناهاری نبود، در حال انجام یکسری کارهای فرهنگی بودیم (و هستیم) که شاید بعدا صدایش در بیاید. امیدوارم از کارهایمان آنچنان صدایی در بیاید که... خلاصه دعایمان کنید. ان شاءالله از این به بعد بیشتر در خدمتتان خواهم بود.

... ... ... ... ... ... ... ... ... ...

پ.ن: باور بفرمایید دست خودم نیست، عادت شده. اگر در این پست گذری نزنم بر بی­بی­سی فارسیعلیه اللعنه دلم آرام نمی­گیرد.

گذر: «حضور دانشجویان ایرانی در آمریکا» و «انتقاد اوباما از تصمیم یک کشیش به سوزاندن قرآن» عنوان دو گزارشِ شبکه بی­بی­سی فارسی در تاریخ هجدهم شهریور (همین دیروز) بودند. خیلی خلاصه بگویم که گزارش اول پر بود از شات­های طلایی و دو هدف را دنبال می­کرد که یکی از آن­ها «تبلیغ سیاست­های دولتمردان ایالات متحده» بود. گزارش دوم هم «نمایش تصویری طالبانی از جریان­های اسلامی» را هدف قرار داده بود، مسئله­ای که قلب شخص اوباما را به درد آورده است.

آقای بی­بی­سی مبارکت باشد. در بلوایی که کشیش آمریکایی راه انداخته خوب دکانی برای اوباما و اذنابش باز کرده­ای! آمریکایی­ها حرامشان باشد اگر نصف بودجه تلویزیونت را تامین نکنند!

+ نوشته شده توسط رامین مرادی در جمعه ۱۳۸۹/۰۶/۱۹ و ساعت 15:18 |