سلحشور رفت.
از دیالوگ های یوسف پیامبرش اصلا خوشم نمی آمد.
به نظرم کارگردانی و نویسندگی سریالش خوب نبود و اشتباهات فاحشی داشته است.
بارها آرزو کرده بودم که ای کاش یوسف را کس دیگر می ساخت.
بارها آرزو کردم که ای کاش موسی را کس دیگر بسازد.
ولی سریال سلحشور را همه دیدند. خیلی ها هم دوست داشتند.
اصلا آبروی صداوسیما در کشورهای اسلامی شد.
به او گفتم دیالوگ های سریال یوسفت خیلی بد است!
گفت خیلی هم بد نیست ولی قبول دارم که مشکل دارد!
گفت خیلی گشتم، ولی دیالوگ نویس حرفه ای با صبغه قرآنی پیدا نکردم.
برای همین خودم نشستم و نوشتم.
راست می گفت! کارهای سلحشور قبل از اینکه حرفه ای باشد فریادهای دلش بود.
مثل مصاحبه هایی که با رسانه ها انجام می داد.
مصاحبه های سلحشور حرفه ای نبود فریاد های دلش بود...
فریاد دل هم تعارف و مراعات سرش نمی شود.
همین بی پردگی در صحبت هم خوشمزه ترین خوراک رسانه های پوپولیست روشنفکرنماست.

سلحشور مرد باور و عمل بود.
با رفتنش باورم شد که کارهای او خیلی هم اشتباه نبوده است.
باورم شد که فرصت زیادی برای خلق مردان آنجلس و یوسف پیامبر نیست.
باورم شد که دست به دوربین شدنش،
-هرچند پر نقص- بهتر از بی کاری و ادای حرفه ای ها را درآوردن است.
نمی دانم کسی پیدا می شود که آنقدر مرد باشد تا بیافتد دنبال تامین بودجه پروژه موسی
و برای کارگردانی و تهیه کنندگی اش ناز و کرشمه حرفه ای نیاید؟
سلحشور رفت و من نمی دانم چه کسی سریال موسی را خواهد ساخت؟
سلحشور رفت و من امروز چقدر غمگینم.
