کاروان آزادی غزه در تبریز

--» لینک دانلود «--

+ نوشته شده توسط رامین مرادی در دوشنبه ۱۳۸۹/۰۹/۲۹ و ساعت 0:13 |

 

گزارش 16 آذر- روز دانشجو

حجم تقریبی گزارش ۷ مگابایت

... ... ... ... ... ... ... ... ... ...

گفتار متن: ماجرای 16 آذر را باید از سه ماه و نیم قبل­ترش بازخوانی کرد. از 28 مرداد سال 32. زمانی که شاه با حمایت غرب به ایران برگشت. سه ماه و نیم بعد شاه میزبان حامیانش بود. میزبان فاتحان ایران. قرار بود معاون رئیس جمهور آمریکا از کشور تحت سلطه­اش بازدید کند.

کارشناس سیاسی: حرکت­های آگاهانه دانشجویان یکی از بحث­های جدی بود که در استکبار ستیزی در مقابل این حرکت شاه می­ایستن.

گفتار متن: و ایستادن دانشجویان سه قطره خون را در دل دانشگاه به جا گذاشت. سه قطره خونی که هیچ وقت از سرخی­اش کم نشد.

کارشناس سیاسی: همین دانشجویان و دوستانشون تاثیرگذاری عمده­ای در حرکت­های اسلامی ما داشتن.

گفتار متن: دانشگاهیان همیشه کانون نشانه­گیری­ها بوده­اند 27 دی ماه سال 65 دانشگاه تبریز بمباران شد. سال 88 یکی از دانشمندان هسته­ای ایران را به شهادت رساندند، همین چند وقت پیش هم دو دانشمند دیگر هسته­ای مورد سوء قصد قرار گرفتن.

مصاحبه با دانشجویان: نتونستن این دانشمندان رو با خودشون همراه کنن به همین دلیل ترورشون کردن.

کارشناس سیاسی:  استکبار طعم تلخ چوبی که از دانشجویان ما خوردن از یاد نبرده.

گفتار متن: ترورهای فیزیکی آخرین راه برای مقابله با دانشگاهیان است. جلوگیری از تولید علم برای داخل کشور اصلی­ترین راه مقابله با دانشگاه است

مصاحبه با دانشجویان: فضای دانشگاه رو سیاسی و احساسی می­کنن برای اینکه از رسالت اصلیش دور بمونه.

گفتار متن: اما تنها هدف دانشگاه­ها تولید علم نیست

مصاحبه با دانشجویان: بعد از تولید علم عدالت­خواهی هستش و حفظ ارزش­های انقلاب.

گفتار متن: و در این میان دل پردرد دانشجویان تنها به دنبال یک همراه می­گردد.

مصاحبه با دانشجویان: فعالین سیاسی و برنامه­ریزان اجتماعی نوع نگاه خودشون رو نسبت به این قشر دانشجویی تغییر ندهند پتانسیل موجود در آن­ها رو هدر خواهند داد.

گفتار متن: آن سه قطره خونی که ریخته شدند، دانشگاهی که بمباران شد و اساتیدی که شهید شدند همه از ظلمی حکایت دارند که یک آرمان را نشانه رفته. مبارزه با استکبار و عدالتخواهی از مسئولین دو نماد همیشگی دانشگاهیان بوده­اند و شاید بی­مناسبت نیست که محرم امسال با 16 آذر شروع می­شود.

+ نوشته شده توسط رامین مرادی در پنجشنبه ۱۳۸۹/۰۹/۱۸ و ساعت 22:57 |

زمر- قسمتي از آيه ۹:

«هَلْ یَسْتَوِی الَّذِینَ یَعْلَمُونَ وَ الَّذِینَ لایَعْلَمُونَ إِنَّما یَتَذَکَّرُ أُولُوا الْأَلْبابِ»

«آیا کسانى که مى دانند باکسانى که نمى دانند یکسانند؟! تنها خردمندان متذکر مى شوند»

... ... ... ... ... ... ... ... ... ...

سوال مي­كند: «آيا کساني که مي­دانند با کساني که نمي­دانند يکسانند؟!» سوال ساده است و زيركانه. در لوايش هم دانستن را مي­ستايد هم چگونه دانستن را. فرق مي­گذارد بين آگاه و ناآگاه ولي نمي­گويد شخص آگاه به صرف آگاه بودنش برتر است. كم نيستند عالمان و اشخاصي كه «مي­دانند» ولي «خردمند» نيستند. کسانی که با بقيه مردم فرق دارند، در دانشگاه تدريس مي­كنند، در روزنامه­ها و مجلات قلم مي­زنند، در شبكه­هاي تلويزيوني و ماهواره­اي توليدات فرهنگي دارند، پشت تريبون­ها مي­روند و براي بقيه نطق مي­كنند؛ خلاصه از نعمت دانستن برخوردارند ولي هميشه به نتایج اشتباه مي­رسند. اينجور آدم­ها شايد «بدانند» ولي در ادامه آيه يكجورهايي حذف مي­شوند، آنجايي كه مي­گويد: «تنها خردمندان متذکر مي­شوند».

با گذر از این مطلب ظریف، خودِ دانستن بیشتر مورد تاکید آیه است. آگاهي مقدمه «حركت» است و يك جامعه پويا و پيش رونده ابتدا بايد «آگاه» باشد. دشمنان تاريخي دانايي مستكبران بوده­اند. كساني كه سوار بر جهل مردم به قله­ها رسيده­اند. اين­ها هر كجا نشاني از «دانستن» ديده­اند با تمام هستي­شان سعي در كنار زدنش داشته­اند. از همان زماني كه نمروديان و فرعونيان خود را خداي بزرگ خواندند و حتي تاب تحملِ كودكاني چون ابراهيمع و موسيع را نداشتند.

نمونه نزدیکترِ تقابل با دانایی نوزاد نارسی به نام هلوكاست است كه تمام روزنه­هاي حقيقت را براي آگاهي درباره­اش بسته­اند و حتی بحث دانشگاهی درباره آن را ممنوع کرده­اند. همین ناصرالدين شاه خودمان هم نمونه­ی بارزی از این دست است، همان موقعی كه مستشارالدوله کتاب «يك كلمه»اش را برایش آورد و گفت:«قانون!». ناصرالدین شاه از باز شدن چشم و گوش مردم ترسید و آنقدر کتاب را بر سر نویسنده بخت برگشته­اش كوبيد كه چشمش آب آورد.

شاید ملموس­ترین نمونه­ی این تقابل برای اصحاب رسانه­های مکتوب امثال مديران کل و جزیي است كه با تمام كوچكي­شان هوس فرعون بودن به سرشان می­زند و گمان می­کنند خدايي هستند که می­توانند با اشاره­ای روزنامه­ها و هفته­نامه­های «سرتق» را بميرانند و زنده كنند!

آگاهي براي مستكبرانِ بزرگ و كوچك خرج دارد. تقابل اين دو، يك تقابل تاريخي است. يقينا كساني كه «مي­دانند»، با كساني كه «نمي­دانند» برابر نيستند و همين مساله عامل اين كشاكش تاريخي شده است. كشاكش دانستن و ندانستن.

... ... ... ... ... ... ... ... ... ...

پ.ن: این مطلب به سفارش برخی دوستان گرامی و به مناسبت انتشار هزارمین شماره روزنامه سرخاب نوشته شده.

+ نوشته شده توسط رامین مرادی در چهارشنبه ۱۳۸۹/۰۹/۰۳ و ساعت 21:36 |