پیشنوشت1: باور بفرمایید نگارنده این سطور از بیماری سادیسم رنج نمیبرد!
پیشنوشت2: باور بفرمایید شرایط محیطی تاثیر غیر قابل انکاری بر رفتار انسان دارد!
پیشنوشت3: بچگیها کتاب عجیب و غریب زیاد میخواندم. برای همین کلاً دنیایم با دنیای بچههای همسنام تومنی صنار توفیر داشت. نه سالگی داستانی میخواندم به نام: «برهای که گرگ شد».
داستان درباره برهای بود که از گله جدا افتاده بود و مجبور بود شبها را در کوه و دشت سر کند. زندگی در شرایط سخت باعث شده بود بره داستان ما به مرور زمان تغییرات فیزیکی و روانی بدهد و تبدیل به گرگ شود.
درست یادم نیست ولی فکر کنم زمانی که بره ما هنوز بره بود، گرگی مدام باعث آزارش میشد. و زمانی هم که تبدیل به گرگ میشود میرود سراغ آن گرگ قدیمی و حسابی جبران مافات میکند. داستان فضای عجیبی داشت. تصویری که از آخرین جمله داستان در خاطرم مانده شکم دریده گرگ قدیمیست و دهان خونین برهی گرگ شده!
... ... ... ... ... ... ... ... ... ...
اصل نوشت1: اردیبهشت پارسال سر جلسه کنکور، قبل از اینکه امتحان شروع شود بغل دستیام التماس دعای ویژه داشت! من هم گفتم خیالت تخت! یکی دو ساعتی که از شروع امتحان گذشت و بال بال زدنهای گاه و بیگاهش به جایی نرسید درست مثل یک شکست خورده برگهاش را تحویل مراقب داد و... . نمیدانم آن روز چقدر فحش خوردم.
اصل نوشت2: امروز قبل از شروع امتحان، دانشجوی پشت سریام یک برگ سفید تحویلم داد و گفت موقع نوشتن جواب بذارش زیر برگه جوابات. از این برگههای خودکاربن بود. بابا دمت گرم بابت تکنولوژی! خاطرت جمع برادر!
امتحان که شروع شد برگه را سر به نیست کردم. بیچاره اواخر جلسه صدای پر پر شدنش را پشت سرم میشنیدم! علنا و با صدای بلند میگفت: «کمی اینورتر بشین تا منم بتونم ببینم!» وقتی از جایم جنب نخوردم شروع کرد با دست به کمرم زدن که بیا این ورتر! نمیدانم کمدیتر از این هم ممکن بود اتفاق بیافتد یا نه!
من هم ولوم صدایم را درست روی «بیا این ورتر» خودش تنظیم کردم و گفتم: «نکن آقا!»
... ... ... ... ... ... ... ... ... ...
پینوشت1: باور بفرمایید نگارنده این سطور از بیماری سادیسم رنج نمیبرد!
پینوشت2: باور بفرمایید شرایط محیطی تاثیر غیر قابل انکاری بر رفتار انسان دارد!
پینوشت3: بچگیها کتاب عجیب و غریب زیاد میخواندم. ...تصویری که از آخرین جمله داستان در خاطرم مانده شکم دریده گرگ قدیمیست و دهان خونین برهی گرگ شده!
پینوشت4: به گمانم کارشناسی ارشد دارد رسم زندگی کردن در فضای کاریکاتور گونهای از اجتماع را نشانم میدهد. فضای کاریکاتور گونهای به نام دانشگاه آزاد. از مدیریت آموزشیاش بگیر تا سیستم اداری و مالیاش تا اساتید عمدتا ...اش(!) و از همه مهمتر دانشجویان «خرمدل»اش! درباره دانشگاه آزاد حرفها دارم.
