پیشدرآمد یک: بخش خبری بیست و سی در حال پخش مصاحبهای از شهردار مشهد مقدس است که آقای شهردار وسط سوال و جواب وقتی سوالی به مذاقش خوش نمیآید در کمال ناشیگری به فیلمبردار میگوید قطعش کن!
پیشدرآمد دو: همان بخش خبری مدتی بعد گزارشی درباره خون دادن رئیس سازمان انتقال خون استان یزد و معاونش پخش میکند که با جسارت خبرنگار صوری بودن واقعه رو میشود.
پیش درآمد سه: همان روز و در همان بخش خبری گزارش خارج از گود پخش میشود که در قسمتهایی از آن هواداران دو تیم آبی و قرمز با فریادهای «بیست و سی» و «حسینی بای» به تشویق خبر «بیست و سی» و خبرنگار آن میپردازند.
پیش درآمد چهار: روز بعد همان بخش خبری گزارش برکناری مدیر سازمان انتقال خون استان یزد را پخش میکند که در پی پخش گزارش دیروز «بیست و سی» اتفاق افتاده است.
به نظر میرسد بعد از انتخابات ریاست جمهوری دهم و در پی هجمه سنگین مافیای رسانهای غرب، رسانه ملی دربدر دنبال جلب اعتماد جامعه است. آنچنان که اگر قبلا میوهفروشها و قصابهای متخلف قربانیان جلب اعتماد رسانه ملی بودند اکنون مدیران رده اول استانها هم از این تیغ اعتمادسازی در امان نیستند.
سادهلوحانه است اگر گمان کنیم حاکمیت قانون در کشور ما آنچنان قاطع است که کسی درحد یک خبرنگار بتواند علیه یک مدیرکل قد علم کرده و زشتیهای جامعه را در آینه رسانه نشان دهد ولی به نظر میرسد مسائل بعد از انتخابات که به نحوی ثبات سیاسی حاکمیت را علیرغم تمام قانون شکنیها و خیانتها نشان داد فرصت خوبیست برای پالایش و اصلاح نظام قضایی موجود خاصه اینکه رئیس قوه قضاییه هم تازه در سمت خود منصوب شده.
لرزیدن دولتها همیشه هم بد نیست. برخی ساختارهای معیوب نیاز به تکانهای شدیدی برای شکستن دارند. برخی مدیران در طول این سالها یادگرفتهاند به منصبها و سازمانهایشان به حکم ملک پدری نگاه کنند و شاید شوکی همچون لرزیدن دولت برای تغییر این وضع مطلوب باشد.
با نگاهی خوشبینانه میتوان این نقطه سپید را هم در تاریکیهای بوجود آمده بعد از انتخابات دید؛ اگر رسانهی ملی به حداقلها اکتفا نکند، اگر مطبوعات ما فضای جدید را خردمندانه درک کنند، اگر نظام قضایی ما کمی از پلیدیهای پیشین دوری کند و اگر... .
... ... ... ... ... ... ... ... ... ...
پ.ن1: ترم چهارم دوره کارشناسی سر سلام نکردن به مدیریت محترم پژوهش دانشگاه با ایشون مشکل پیدا کردم. ایشون هرچی دوست داشت بهم گفت منم هرچی حقش بود تو یه نامه نوشتم و دادم بین بچهها پخش کنن. مهمتر از اون آرزوی یه سلام کردن رو تا آخر دوره کارشناسی به دلش گذاشتم! البته نظام قضایی دانشگاه آزاد (کمیته انضباطی!) رای به محرومیت یک ترمه ما داد که فقط یه معجزه باعث فرار از اون قضیه شد.
پ.ن2: امروز یه رم یک گیگا بایت به رم 256 مگا بایت رایانهمون اضافه کردم. انگار اون رم رو به خودم وصل کرده باشم اونقدر رو اعصابم تاثیر مثبت گذاشته! نمیدونستم رایانه ما هم قابلیت باز کردن ورد 2007 (word 2007) در کمتر از سی ثانیه رو داره!
